هر روز دنبال یه دلیل تازه میگردم
بدون این که متوجه بشم دیروز هم دنبال دلیلی بودم
اما وقتی بهش فکر میکنم حالم بد میشه
سرم گیج میره از همه کارهای طاقت فرسایی که انجام دادم و همه کارهایی که باید انجام بدم
از زندگی کردن میترسم،
اگر معنی زندگی کردن همینه و باید " به زور" از همین روزمرگی لذت ببریم پس زندگی خیلی بی دلیل و احمقانست
این روزا گرد و غبار و کهنه گی ای که به تنم نشسته رو نمیتونم کنار بذارم،
چسبیده بهم،
کلافه شدم،
دلم یه باد یــــخ میخواد که همه سیستممو بهم بریزه!
بدون این که متوجه بشم دیروز هم دنبال دلیلی بودم
اما وقتی بهش فکر میکنم حالم بد میشه
سرم گیج میره از همه کارهای طاقت فرسایی که انجام دادم و همه کارهایی که باید انجام بدم
از زندگی کردن میترسم،
اگر معنی زندگی کردن همینه و باید " به زور" از همین روزمرگی لذت ببریم پس زندگی خیلی بی دلیل و احمقانست
این روزا گرد و غبار و کهنه گی ای که به تنم نشسته رو نمیتونم کنار بذارم،
چسبیده بهم،
کلافه شدم،
دلم یه باد یــــخ میخواد که همه سیستممو بهم بریزه!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر